یا حی
.jpg)
الله اکبر.. کبیراً کبیرا.. جمیلاً.. جمیلا..
همون ماهی که از قبله زنه سر
نشون از طاق ابروی تو داره..
دارم می سوزم اما نه تو نگاه می کنی نه من توی این هیاهو دیده می شم.... عاشقتم... می دونستی؟... عاشقتم... انگار زیر آب دارم فریاد می زنم م م م م م م
نظرات ()یا حی
هر شب جگرم به زیرِ خون است
کان یار که بی من است چون است...
نظرات ()یا زینب

عاقبت در بیابان عشقت
غرق خون بنگری پیکر من
نظرات ()یا حی
سالارِ زینب..
"عشقِ" حضرت زینب به امام حسین ع برام یه کم تصور شدنیه اما "عشقِ" حسین ع به زینب رو فکرکنم حالا حالا ها نمی شه درک کرد...
من ولی تمامِ استخوانِ بودنم
درد می کند...
نظرات ()یا جذاب
هر که به من می رسد بوی قفس می دهد
جز تو که پر می دهی تا بپرانی مرا
نظرات ()یا قائم

ای کرده ز دل مرا فراموش..
آخر چه شود..
مرا به یاد آر
نظرات ()یا جذاب
عندک یا بو فاضل یا خـوی أشتکی حـالی.. حـرمة بلا والی.. والشمـر یبـرالی
نظرات ()یا حی

.. را ای کاش.. زبانِ سخن بود
نظرات ()یا حی

از آن می ترسم که زندگی من طولانی شود
نظرات ()
نظرات ()یا حی
و گیاهان را در نور
و گیاهان را در ظلمت
دیدم
و جانورها را در نور
و جانور ها را در ظلمت
دیدم
و بشر را در نور
و بشر را در ظلمت دیدم
...
اهل کاشانم اما
شهر من کاشان نیست
شهر من گم شده است...
الهی
فهبنی
صبرت علی عذابک.. فکیف اصبر علی فراقک
فراقک
فراقک
فراقک
فراقک
فراقک
فراقک
فراقک
...
اللهم عجل وفاتی
باشه؟
دلم برای تو تنگ می شود
تنگ و تنگتر
و فکر ندیدنت کم کم
دیوانه ام می کند
دیوانه ام می کند
دیوانه ام می کند
...
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
نظرات ()المهدی
الموت عندی احلی من العسل
کوهم اگر.. چه کنم با غم تو؟؟
نظرات ()یا حی
صبا به چشم من انداخت خاکی از کویت
که آب زندگیم در نظر نمی آید
نظرات ()یا حی
برادرجان!
دعا کن خواهرت زینب بمیرد..
نظرات ()یا حی

من گم شده ام مرا مجویید با گم شدگان سخن مگویید
تا کی ستم و جفا کنیدم با محنت خود رها کنیدم
بیرون مکنید از این دیارم من خود به گریختن سوارم
از پای فتاده ام چه تدبیر ای دوست بیا و دست من گیر
نظرات ()بسم الله الرحمن الرحیم
عشق
اصطرلاب
اسرار
خداست
نظرات ()بسم الله نور علی نور
سلام. راستش معمولاً حدیث اینجا نمی نوشتیم اما این یکی خیلی عشقیه. می گم که گفته باشم.. کشش رفته ام از یه وبلاگ دیگه.. نمی رید سر بزنید که، حالا علی ای حال آدرسش اینه:http://mahdi.etudfrance.ir/?p=13
حضرت سلمان فرمود: یک روز خدمت حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله) مشرف شدم، دیدم حضرت در حال سجده هستند و کلماتی را میفرمایند. خوب که گوش دادم شنیدم میفرمایند: «الهی بحق علی ... ».
سلمان میگوید: من تعجب کردم. صبر کردم تا حضرت سر از سجده برداشت بعد عرض کردم یا رسول الله شما خدا را بحق علی (علیهالسلام) قسم میدهید؟
حضرت فرمود: ای سلمان اگر میخواهی مقام علی (علیهالسلام) برایت ظاهر و واضح گردد برو به بقیع و صدا بزن بندار. وقتی او را دیدی مقام علی (علیهالسلام) را از او بپرس/
سلمان میگوید: وارد بقیع شدم و صدا زدم بندار، ناگهان شخص عظیم الجثهای را در کنارم مشاهده کردم از احوالاتش جویا شدم؟!
گفت: من یکی از یهودیهای مدینه بودم. لکن در دل محبت علی (علیهالسلام) را داشتم.
بطوریکه هر روز صبح میآمدم کنار راه میایستادم تا آقا علی (علیهالسلام) از منزل بیرون آید و جمال نورانی او را زیارت کنم.
یکروز صبح که از منزل بیرون آمدم و بسر راه حضرتش ایستادم خبری نشد پرسجوئی کردم گفتند آقا علی (علیهالسلام) به مسجد تشریف بردهاند من از ترس مسلمانها جرأت نمیکردم وارد مسجد شوم. و تا جمال آقا را زیارت نمیکردم ممکن نبود دنبال کار روم.
لذا آمدم محاذی در مسجد ایستادم به امید آنکه شاید چشمم به جمال نورانیش بیفتد. بمجرد آنکه محاذی در آمدم دیدم آقا علی (علیهالسلام) در میان مسجد است از جای خود حرکت کرد و نگاهی بطرف من کرد مثل اینکه میدانست من منتظر دیدن اویم. است.
من هم جمال دل آرای ان را زیارت کردم و پی کارم رفتم تا اینکه اجلم رسید و در حال کفر از دنیا رفتم و مرا به آتش مبتلا نمودند و لکن قریب به یک میل آتش از من دور است و بمن صدمهای وارد نمیکند بخاطر اینکه در دلم محبت علی (علیهالسلام) است.
نظرات ()